۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

کمون سوسیالیستی مارکسیسم یا همان جامعه آنارشیستی


آرش دوست حسین



نوشتار پیش رو نگاهی‌ از نوع دیگر،برداشتی قرن ۲۱ بر مبنای اصل ماتر
یالیستی تکامل که تاثیر بر تمام جنبه‌های تکامل اجتماعی دارد و فلسفه و جهان بینی‌ را نیز در بر می‌گیرد و از ما به عنوان چپ و کاتالیزور اجازهٔ دگماتیسم و جزم اندیشی‌ ایدئولوژیکی و تزی در برابر انتی تز را می‌گیرد و چپ رادیکال را همواره سنتزی قوی و الترنیتیوی همیشگی‌ برای هر مقطع تاریخی‌ قرار میدهد.
مقاله‌ٔ حاضر تفسیر یا تعبیر انارشیستی که به مزاج آنارشیست‌ها یا نویسنده خوش آید نیست بلکه استناد به کلاسیک‌های مارکسیستی به قلم مارکس و انگلس می‌باشد تا فاصلهٔ این تفکر با تفکرات اقتدار منشانهٔ لنین ومائو
را هرچه بیشتر نمایان کند. 
از خواننده‌ محترم امید دارم که بر مبنای اصول دیالیکتیکی که به آن خود را معتقد میداند نگاهی‌ دیالیکتیکی به موضوع داشته باشد تا با تعقیب سیر تکاملی مقاله به برداشت کاملا غیر حزبی و غیر دولتی مارکس و انگلس از سوسیالیسم خودشان برسیم.

دیکتاتوری پرولتاریا که همان القای خاص اکثریت استثمار شونده بر اقلیتی استثمار کننده است به هیچ عنوان معنای دیکتاتوری دولتی یا حزبی را نزد مارکس و انگلس نداشته است. دیکتاتوری پرولتری جای خود را به دیکتاتوری تک حزبی در روسیه و کشور‌های به اصطلاح کمونیستی داد که با زور مداری و سرکوب آزادی به نام پرولتاریا برابر شد.این برداشت نادرست از تئوری مارکسیستی را به ۴نوع می‌توان تقسیم کرد:

 ۱)دیکتاتوری پرو لتری به  مثابهاعمال روش‌های سرکوب به وسیلهٔ طبقه پرولتاریا که از طریق سازمان‌ها و نهاد‌هایش اعمال میشود ( ادوارد برنشتاین )
.۲ اعمال روش‌های سرکوب در دورهٔ اضطراری پس از انقلاب برای حفظ آن از حملهٔ ضد انقلاب با استناد به  تجربه تلخ کمون پاریس پل لافراگ)

 ۳ دیکتاتوری به  دولت حزب کمونیست و این دولت را نماینده و خواست اکثریت قلمداد کردن با استناد به تصمیمات مجمع عمومی تنها حزب قانونی(لنین و تروتسکی) ۴ مارکس را دنبال روی سنت ژاکوبن و بلانکی دانستن که در واقع با الهام از نظریه ارادهٔ عمومی‌ روسو خواهان دیکتاتری گروه اقلیتی است که مصالح تاریخی‌ و واقعی جامعه را تشخیص میدهند و به نام آن‌ها حکومت میکنند( کارل پوپر و هانا آرنت
هدف بی‌ واسطهٔ کمونیست‌ها مبدل کردن پرولتاریا به یک طبقه،سر نگونی سلطه بوژوازی و تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر است(مانیفست ۱۸۴۸). آری ما خواهان حاکمیت پرولتریا هستیم،ولی‌ این به معنی‌ آن نیست که این حاکمیت یک فرد،دارو دسته،یک باند و یا حزب باشد؛ این به معنای حاکمیت یک طبقه است. حاکمیت طبقاتی به معنای دیکتاتوری پرولتاریا(جنگ طبقاتی در فرانسه ۱۸۵۰

این تاکید مارکس بر دیکتاتوری طبقه به مثابه دیکتاتوری پرولتریا و مترادف کردن باند با حزب چیزی نیست جز دیالیکتیک اشکار مارکسیستی در نقد هر گونه تفسیر و تعبیر و باز خوانی و باب میل برداشت کردن دیگران از تئوری‌های دیالیکتیکی مارکس ملغی کردن دولت یکی‌ از قدیمی‌‌ترین ایده‌های تاریخ اعتراضات اجتماعی است،قدیمی‌ تر و ابتدایی تر از ایدئولژی یا جنبش سوسیالیستی و حتی آنارشیستی،این حدسی بدیهی‌ است که ضد دولت گرایی طبیعتا می‌باید با ظهور خود دولت در واکنش به فشار‌های جدید آن بر انسان به وجود آماده باشد و می‌باید به مثابه نشانه‌های اثر طلایی به بقای خود ادامه داده باشد. در طول تاریخ جامعهٔ طبقاتی،دولت از دید انسان اساساً نیروی قبضه کنند و قهار است. برای زارع زمین دولت خواه بورژازی خواه سوسیالیستی به شکل مردی است که میاید تا مالیات وصول کند. مارکس در جریان انقلاب فرانسه همان جایی که انقلابیون شعار میدادند زمین برای کسی‌ است که بر آن کار می‌کند نوشت: دهقان فرانسوی شیطان را درشکل یک ماموره وصول مالیات ترسیم می‌کند.دهقان می‌بیند ثروت جامعه آنطور که او آن را میشناسند از اثر کار او بر سینهٔ‌‌ طبیعت تولید میشود آن چه که او در رابطه با دولت می‌بیند این است که پس از آنکه او ثروت را تولید کرد این دست دراز شده از خارج میاید که آن را بگیرد. نگاه دیالیکتیکی محض مارکس اینجا روشن میشود که میگوید:آن طور که او آن را میشناسد.یعنی‌ کاملا مشخص است که هر نیروی کار خواه دهقان خواه کارگر ثروت تولید شدهٔ جامعه را به دست خود میداند. در چرخشی تکاملی در کنار دیگر نیروهای تولید اجتماعی.

ضد دولت گرایی و آرزوی القای دولت که امروز به نظر بیشتر  آدمها یکی‌ از وحشیانه‌ترین تخیلات است به مثابه ایده مستقیم،علمی‌،رادیکال و انقلابی به وجود آماده(برای مارکس این ایده نه ساده است نه تخیلی‌)

ما را به دلیل اینکه می‌خواهیم فرزندان را از استثمار خانواده رهائی بخشیم متهم می‌کنید،آری ما به این جنایت اطراف می‌کنیم.(مانیفست ۱۸۴۸)

ضّد دولت گرایی همچنین در شکل کمتر تعمیم یافته‌اش به صورت نفرت فراگیر و بی‌ اعتمادی به قوانین،مقامات،به مصاحبه نمایندگان دولت ظاهر میشود.سرنگون بد دولت،مار بر مقامات،نبود بد دولت اینها قدیمی‌‌ترین شعارهای مبارزات طبقاتی هستند.در حالیکه دولتهای بسیاری سرنگون شده اند، اصل دولت ملغی نشده است.از نقطه نظر و دیالیکتیک مارکسیستی دلیل آن روشن است:

دولت ضرورت جامعه طبقاتی است،همین مساله تا اندازه‌ای در مورد سوسیالیست ه
ای اولیه نیز صادق است. دشمنی عمیق نسبت به دولت به معنی‌ اخص کلمه به عنوان جزئی از قدیمی ترین سنن رادیکال بین آنها معمول بود و بدین جهت برخی‌  فوریه و سن سیمون را آنارشیست میخواندند.
انگلس جایی‌ در ‌یک نامه یاد آور میشود: الغأ دولت یک عبارت فلسفی‌ آلمانی است ما وقتی‌ جوان بودیم از آن استفاده میکردیم،ولی‌ وقتی‌ مارکس در ۱۸۴۳ یک سوسیالیست میشود ایده ناپدید شدن دولت را به مثابه یک ایده اساسی‌
مسلم می‌گیرد اینرا می‌توان در همان یادداشتهای مارکس در ۱۸۴۳ که تئوری دولت هگل را به نقد می‌کشد یافت.
فقر فلسفه۱۸۴۷: پس از طلب این اصل که از این رو رهایی طبقه کارگر ضرورتا متضمن ایجاد جامعه نوینی است با یاد داشت زیر ختم میشود: آیا این بدن معناست که پس از سقوط جامعه کهنه سلطه طبقاتی جدیدی بوجود خواهد آمد که منجر به قدرت سیاسی جدیدی خواهد شد؟ نه هرگز ، شرط رهائی طبقه کارگر الغا همه طبقات است، درست چنانکه شرط آزادی آخرین مرحله نظامهای طبقاتی ( سرمایه داری) آزادی نظم بورژوازی، الغا همه نظامها و سیستمهای ماقبل خود بود. طبقه کارگر در مسیر تکامل خود ،اجتماعی را جایگزین  جامعه مدنی کهنه خواهد کرد که فاقد طبقات  و تضاد آنهاست و دیگر با اصطلاح قدرت سیاسی وجود نخواهد داشت،زیرا قدرت سیاسی دقیقا مظهر رسمی‌ تضاد در جامعه مدنی است.
پس از برنامهٔ ۱۰ ماده ایی مانیفست در مورد سیادت سیاسی پرولتاریا این گونه ادامه میابد:وقتی‌ در جریان تکامل تمایزات طبقاتی از میان رفته باشد و همهٔ تولیدات در دست همهٔ اجتماع وسیع و متشکل از همهٔ مردم متمرکز شده باشد قدرت عام خصلت سیاسی خود را از دست خواهد داد. قدرت سیاسی همان دولت به معنای خاص کلمه صرفاً عبارت است از قدرت سازمان یافتهٔ یک طبقه برای سرکوب طبقه دیگر اگر پرولتاریا در جدال خود با بورژوازی تحت فشار شرایط مجبور است وظیفهٔ تاریخیش را انجام دهد; خود را در یک طبقه سازمان دهد و متحد شود و به وسیلهٔ انقلاب خود را به طبقه حاکم تبدیل کند بدین ترتیب شرایط کهنهٔ تولید و روابط اجتماعی را با اعمال قهر طبقاتی و انقلاب نابود می‌کند و بدین وسیله سیادت خود به عنوان یک طبقه را نیز ملغا می‌کند بجای جامعهٔ بورژوازی کهنه با طبقات و تضاد طبقاتی ما اجتماعی خواهیم داشت که در آن تکامل ازادنهٔ هر فرد شرط تکامل ازادنهٔ همگان است. الغا دولت دیگر یک شعار نیست حالت هدف نهای انقلاب اجتماعی را دارد و خواهد داشت.مارکس در جمع بندی خود از انقلاب فرانسه(مبارزهٔ طبقاتی در فرانسه ۱۸۴۸-۱۸۵۰) به رابطهٔ بین اهداف بی‌ واسطه و نهایی باز میگردد. سوسیالیسم انقلابی‌ بدین معنی‌ است. مارکس: اعلام انقلاب مداوم دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا به معنی‌ مرحلهٔ انتقالی ضروری برای الغای عمومی تمایزات طبقاتی،برای الغای کلیهٔ روابط تولیدی که این تمایزت مبتنی‌ بر آن است ،برای الغای روابط اجتماعی که وابسته به این روابط تولیدی است یعنی‌ برای الغای استثمار فرد از فرد در سیستم بورژوازی،برای انقلابی‌ کردن کلیهٔ ایده های که ناشی‌ از این روابط اجتماعی است (مبارزهٔ طبقاتی در فرانسه).
مارکس در مقاله‌ای که به بررسی کتابی در باره‌ سوسیالیسم و مالیات از ایمل دژیر ادن می‌نویسد: پشت الغا مالیات الغا دولت پنهان شده است برای کمونیست‌ها الغا دولت فقط یک معنی‌ دارد در نتیجه الغا طبقات نیاز به قدرت سازمان یافتهٔ یک طبقه برای سرکوب طبقات دیگر به خودی خود پایان می‌یابد بنا بر این در این فرمول بندی دولت به خودی خود پایان می‌یابد.در نامه ایی در ۲۱ اوت  ۱۸۵۱ انگلس به مارکس در رابطه با کتاب جدید پرودن(ایده عمومی انقلاب در قرن ۱۹) نوشت:اگر چه  پرودن ایده عمومی آنارشی را در ۱۸۴۰ مطرح کرده بود تئوری اجتماعی آن هنوز مبهم بود اما در تئوری‌های ما حکومت چیزی نیست جز قدرت یک طبقه برای سرکوب طبقه دیگر که با ناپدید شدن تضاد طبقاتی حکومت نیز مجبور به ناپدید شدن است.
انگلس این خط فکری را به طور خلاصه در نامه ایی به زبان انگلیسی بیان می‌کند: مارکس و من از ۱۸۴۵(احتمالاً به ایدئولوژی آلمانی‌ اشاره می‌کند) این نظر را داشتیم که یکی‌ از نتایج نهایی انقلاب پرولتری آینده انحلال تدریجی‌ و نابودی نهأیی آن سازمان سیاسیی است که دولت خوانده میشود. سازمانی که هدف اصلی‌ آن همیشه حفظ انقیاد اقتصادی اکثریت زحمت کش توسط اقلیتی ثروتمند به وسیلهٔ نیروی مسلح بوده است با نابودی اقلیتی ثروتمند ضرورت یک نیروی دولتی سرکوب گر نیز از بین میرود.
و انگلس ادامه می‌دهد پرولتریا برای محو دولت باید ابتدا خود قدرت را در دست بگیرد ، و خود را به عنوان یک طبقه محو کند (جامعه را بی‌ طبقه کند ) توجه به این نکته که انگلس اینجا اشتباه نکرده بلکه کاملا عریان نظر خود را در مورد محو دولت و پخش قدرت بین جامعه صحبت می‌کند . آنارشیست‌ها موضوع را تنها معکوس می‌گویند آنها می‌گویند که انقلاب پرولتری باید از القأ سازمان سیاسی دولت آغاز شود .
در همان ایام که مارکس نقد برنامهٔ گوتا را نوشت انگلس این ایده را گرفته و با شور ویژهٔ خود آن را به پیش برد او در نامه به رهبر حزب سوسیال دمکرات آلمان پیش در آمدی از مخالفت برنامهٔ گوتا با لاسالینیسم را ارایه کرد  انگلس مثل مارکس با فرمول دولت آزاد لاسال به مجادله پرداخت ، او در اولین جمله همان استدلال مارکس را آورده بود : اگر معنی دستوری آن را بگیریم ، یک دولت آزاد دولتی است که از شهروندانش آزاد است از این رو دولتی است با حکومت مستبد، همهٔ حرف‌ها را برای دولت باید به دور انداخت به ویژه پس از کمون که دیگر دولت به معنی‌ خاص کلمه نبود (منظور کمون پاریس است ) مارکس قبلا در فقر فلسفه( نقد پرودن ) و مانیفست کمونیست گفت که با معمول شدن نظم سوسیالیستی در جامعه دولت به خودی خود تحلیل رفته و ناپدید میشود. بنابراین چون دولت تنها یک نهاد انتقالی است که از آن در مبارزه در انقلاب برای بر افکندن قهری نظام سلطه استفاده میشود. صحبت از دولت آزاد خلقی کاملا بی‌ معنی‌ است. مادام که پرولتاریا هنوز از دولت استفاده می‌کند، از آن نه برای مصالح آزادی بلکه برای بر افکندن دشمنش,دولت سرمایه داری استفاده می‌کند، و همین که صحبت از آزادی ممکن گردد،دولت به معنی‌ اخص کلمه دیگر وجود نخواهد داشت پس میشود پیشنهاد کرد که برای نظم جامعه سوسیالیستی از کلمهٔ قدیمی‌ آلمانی‌ gemein wesen( مجموعهٔ جماعت) استفاده کرد و به خوبی‌ معنای کلمهٔ فرانسوی کمون را می‌رساند. اگر اغراق آشکارا جدال آمیز را در رابطه با آزادی تعدیل کنیم  انگلس با بی‌ پروایی‌ تازیانه وار چیزی را تشریح می‌کند که مارکس با آن همه عبارت نکرده بود.
مضمون ایده پیشنهادی آنگلس آشکار است: دولت کمون یا هر نوع دولت کارگری مارکسیستی دولتی است که دیگر دولت نیست، ساختار حاکمیت طبقاتی یا همان دیکتاتوری پرولتاریست. نوع کاملا جدید و متفاوتی از ساختار نظم اجتماعی است. نظم نوین حتا از آغاز مجودیتش کلمهٔ دولت را به نفع کمون باید کنارگذاشت. انگلس کاملا روشن بیان می‌کند که لغت فرانسوی کمون مورد انتخاب اوست و در این رابطه بیهوده است به جستجوی عامل دیگر بپردازیم. معادل المانی که او پیشنهاد می‌کند مجموع جماعت یا مشترک المنافع کاملا ذات و ساختاری تعاونی و خود گردان دارد بر خلاف دولت که ساختاری مستبد دارد. زیرا قدرت طبقاتی کارگر یک نوع دولت است اما این استبداد علیه حاکمیت بورژوازی و دولتی است که در جریان پروسهٔ تکامل و تبدیل به نه دولت است آری کمون پاریس دولت نبود.
 انگلس در برجسته‌ترین گرد آوری خود از سیستم نظری مارکسیستی (آنتی دورینگ) که مارکس از نزدیک آن را مرور کرده بود،بند اصلی‌ را که در رابطه با این موضوع نگاشته شده ادامهٔ مباحث ۱۸۷۵ است و نمی‌توان آن را طور دیگری معنی‌ کرد:طرح مساله با این عبارت آغاز میشود که پرولتاریا قدرت سیاسی را تسخیر می‌کند و ابزار تولید را در نخستین گام تحت مالکیت دولت کارگری در می‌آورد ولی‌ او با این کار خود را به مصاحبه پرولتاریا ملغی می‌کند، همهٔ تمایزات طبقاتی و تضاد طبقاتی را ملغی می‌کند و در نهایت دولت را به مصاحبه دولت نیز ملغی می‌کند. جامعه تا کنون بر تضاد طبقاتی استوار بوده از این رو به دولت یعنی‌ سازمان طبقه‌ای خاص که در این حال طبقه استثمار کننده هم به شمار میرود نیاز داشت تا شرایط خارجی‌ تولید را حفظ کند بنا بر این به ویژه برای این منظور که طبقات استثمار شده را با زور در شرایط سرکوب مربوط به شیوهٔ تولید معینی‌ نگاه دارد ( برده داری،کارمزدوری،کارگری مزدی) دولت نمایندهٔ رسمی‌ کل جامعه بود که تمام آن را در یک پیکرهٔ مرئی جمع میکرد. ولی‌ فقط تا جایی‌ چنین بود که دولت طبقه‌ای بود که خود در آن لحظه کل جامعه را نمایندگی‌ میکرد. درعصر باستان دولت برده داران،در قرون وسطا دولت اشراف فئودال،در زمان ما دولت بورژوازی، وقتی‌ سر انجام دولت به نماینده واقعی‌ کل جامعه تبدیل شود ( دیکتاتوری پرولتاریا) خود را غیر ضروری می‌کند همینکه دیگر طبقه اجتماعی وجود نداشته باشد که لازم باشد تحت انقیاد طبقه دیگر قرار گیرد، همین که حکومت طبقاتی مبارزهٔ فردی برای بقا، استثمار انسان از انسان که مبتنی‌ بر هرج مرج تولیدی کنونی ماست (مالکیت خصوصی) همراه با برخورد‌ها و افراط‌های ناشی‌ از این مالکیت خصوصی رخت بر بندد دیگر چیزی برای سرکوب باقی‌ نمیماند. این نیروی سرکوب یک دولت است که دیگر ضرورتی نخواهد داشت. آنتی دورینگ صفحه‌ی ۳۸۶-۳۸۷
وقتی‌ این بخش از آنتی دورینگ در سوسیالیسم تخیلی‌ و علمی‌ باز نگری شد  انگلس یک جمع بندی به پایان آن اضافه کرد: از اینجا تولید اجتماعی شده مبتنی‌ بر برنامه ای از پیش امکان پذیر میشود از آن به بعد تکامل تولید وجود طبقات اجتماعی را به امری غیر تاریخی تبدیل می‌کند.به نسبتی که هرج مرج تولیدی رنگ میبازد، اتوریتهٔ سیاسی دولت نیز می‌میرد. انسان که سر انجام سرور شکل سازمان اجتماعی خود شده است هم زمان اقای خود نیز شمرده میشود یعنی‌ آزاد میشود. اینجا انگلس به لحاظ سوری یا تحت لفظی از آزادی استفاده نمیکند بلکه کاملا دیالیکتیکی و ماتریالیستی به عنوان تئوریسین ماتریالیسم  طبیعی و تاریخی با تعمدی خاص از جملهٔ (آقای خود شمرده میشود یعنی‌ آزاد میشود) استفاده می‌کند.
این عمل رهایی‌ عمومی‌ مرگ دولت است، لازم نیست از جملهٔ انگلس: اتوریتهٔ سیاسی دولت چیزی است که می‌میرد. معنی‌ یا معما بسازیم.
در منشأ خانواده ۱۸۴۸ در نتیجهٔ پایانی میگوید: پس دولت از ازل وجود نداشته است. جوامعی‌ بودند که بدون آن کارشان پیش میرفت و هیچ تصوری از دولت یا قدرت دولتی نداشتند، در مرحلهٔ میانی‌ از تکامل اقتصادی که ضرورتا با شکافته شدن جامعه به طبقات استثمار کننده‌ و استثمار شونده پیوند داشت دولت به علت این شکاف به یک ضرورت تبدیل شد. ما اکنون به مرحله‌ای از تکامل تولید میرسیم که در آن وجود این طبقات نه تنها ضرورت خود را از دست خواهد داد بلکه به مانع مستقیم تولید تبدیل میشود. طبقات با همان ناگزیری که در مرحله پیش تر پدید آمدند سقوط خواهند کرد. به موازات آن‌ها دولت ناگزیر سقوط خواهد کرد. جامعه ای که تولید را بر پایهٔ اجتماع آزاد و برابر تولید کنندگان سازمان میدهد تمام ماشین دولتی را به آنجا خواهد فرستاد که بدان تعلق دارد موزهٔ آثار عتیقه. 
انگلس جامعهٔ بی‌ دولت دیروز و فردا را به قرین کنار هم می‌گذرد این همان کاری است که ما آنارشیست‌ها می‌کنیم. در ۱۸۹۱ انگلس در مقدمه ای که بر جنگ داخلی‌ فرانسه می‌نویسد میگوید: بهرحال در واقعیت دولت چیزی نیست جز ماشینی برای سرکوب یک طبقه توسط طبقه دیگر و در واقع از این لحاظ جمهوری دمکراتیک چیزی از سلطنت مطلق کم ندارد. در بهترین حالت دولت شری است که پرولتاریا پس از مبارزه پیروزمند برای کسب سیادت طبقاتی به ارث میبرد. اینجا به شکل خیره کننده و دیالیکتیکی انگلس نظر خود را در رابطه با دولت اینبار بی‌ هیچ اما و اگری مطرح کرده: دقت کنید ۱:در ۱۸۹۱ ازانگلس که در مانیفست ۱۸۴۸ اعلان کرده حق ارث باید لغو شود و حقی‌ بورژوازی است استفاده از کلمهٔ ارث بردن دولت برای کسب سیادت طبقاتی نه تحت لفظی است نه اشتباه و نه سوری بلکه کاملا دیالیکتیکی یکی‌ از نویسندگان مانیفست نظر خود را میگوید. ۲:که حتا یک دولت کارگری یک شر است اگرچه یک شر لازم برای لغو و محو طبقات که به ارث میبرد یعنی‌ طبق این فرمول به ارث میبرد تا پرولتاریا که حق وراثت را لغو می‌کند دولت به ارث رسیده را نیز لغو کند.
 در پایان با امید اینکه مطلبی که خواندید ذهن پویا و تشنهٔ دیالیکتیک خواننده را راضی‌ کرده باشد و گفتن اینکه این مطالب نه نوشته ها و نه دریافت‌ها یا تفسیر‌های یک آنارشیست بلکه سطر‌هایی‌ بود از درون متون کلاسیک مارکسیستی بیرون کشیده شده. با انگلس تمام می‌کنم زیرا علاقه شخصی‌ خودم به او بر خلاف مارکس به دلیل گستاخ تر بودن،بی‌ پروا تر بودن و بی‌ ملاحظه تر بودنش چیزی نیست که بخواهم پنهان کنم. در ۱۸۴۹ انگلس درخواست ویژه یی از یک رفیق ایتالیایی هم زمان با حضور باکونین در ایتالیا دریافت کرده بود که از او می‌خواست برای نشریه ای تازه تاسیس و سوسیالیستی یک شعار پیشنهاد دهد،شعاری که روح عصر جدید سوسیالیستی را دقیقا در مقابل کلمات قصار دانته در باره‌ دنیای کهنه بگذارد که عده‌ای حکومت میکنند و عده‌ای رنج میبرند. شعاری که انگلس پیشنهاد کرد قطعه ای از مانیفست در رابطه با نتایج مرگ دولت است: به جای جامعهٔ بورژوازی با طبقات و  تضادهای طبقاتیش جامعه‌ای خواهیم داشت که در آن تکامل آزاد هر فرد شرط تکامل ازادانهٔ همگان است ( نامهٔ  انگلس به گ.کانپا ۹ ژوییه ۱۸۹۴)
توضیح: اینجا توضیحی کوتاه بر مانیفست کمونیست لازم میدانم: مارکس از کلمهٔ حزب کمونیست همیشه به عنوان حزب طبقه کارگر استفاده کرده در صورتی‌ که لنین از حزب کمونیست به عنوان سازمان انقلابیون حرفه‌ای استفاده کرده در این جمله از مانیفست به صراحت میگوید: ( تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر). نه ما کمونیست‌ها و در قبل تر باز هم میگوید: (هدف ما کمونیست‌ها مبدل کردن پرولتاریا به یک طبقه است)، یعنی‌ یک کمونیست رهبر نیست بلکه یک کاتالیزور و یک سازمان دهنده است تا طبقه را برای رهبری بر جامعه و در اصل رهبری بر خود آماده کند. رهبری وظیفه طبقه است.
استفاده مارکس وآنگلس از کلمهٔ فرانسوی مانیفست کمونیست manifesto communist که مستقیماً معنای فارسی آن مرام نامهٔ کمونیست است  نه مانیفست حزب کمونیست. اشتباه نا بخشودنی است که چپ سنتی‌ انجام داده. در مانیفست مطرح میشود که این مانیفست (مرام نامه) ما کمونیست هاست در دورانی که لنین و لنینیسم جایی‌ از اعراب نداشتند تا کمونیسم را مترادف مارکسیسم لنینیسم کنیم. مانیفست ۱۸۴۸، لنینیسم ۱۹۱۷. قابل توجه رفقای  کمونیست که این به این معنی‌ نیست که ما مارکسیسم را بهتر میشناسیم این تنها به این معنی‌ است که مارکسیسم را همان طور که هست میخوانیم.

دعوت به اعتصاب سراسری توسط یازده سندیکا و پنج هزار نهاد کارگری هند



بر اساس منابع گوناگون خبری , میلیون ها نفر از مردم هند روز سه شنبه در اعتراض به شرایط کار به مدت بیست و چهار ساعت در سراسر کشور دست به اعتصاب زدند.

این اعتصاب به دعوت یازده سندیکای اصلی و پنج هزار نهاد کارگری کوچک از صنایع مختلف صورت گرفت. اتحادیه ها تهدید کرده اند که در صورت بی تفاوتی دولت به خواسته هایشان مدت اعتصاب را تمدید کنند. 

 برای نخستین بار تمام اتحادیه‌های بزرگ با هم متحد شده‌اند تا با سیاست‌های ضدکارگری دولت مقابله کنند.
درخواست اعتصاب کنندگان تعیین حداقل دستمزد
براي همگام ماندن با تورم برای بیش از پنجاه میلیون کارگر روزمزد در سطح ملی و تبدیل قراردادهای موقت به دایمی و نیز وضع مقرراتی برای حمایت از حقوق کارگران در مقابل صاحبان صنایع و اتخاذ تدابیری برای جلوگیری از افزایش هزینه‌های زندگی وحقوق بازنشستگي براي همه كارگران و ثبت اتحاديه‌هاي تجاري در صنايع مختلف و پايان دادن به  فروش شرکت هاي دولتي توسط دولت هند هستند. 
 با دعوت اتحاديه‌هاي تجاري هند به اعتصاب در اعتراض به تورم بالا در اين كشوریک میلیارد و دویست میلیون نفری، فروشگاه‌ها و بانك‌ها روز سه شنبه بسته بودند، كارخانه‌ها به حال تعطيل درآمدند و رفت و آمد عمومي در شهرهاي بزرگ اين كشور مختل شد.
 اتحاديه‌هاي تجاري هند همچنين به سياست فروش سهام شركت‌هاي متعلق به دولت و نبود بيمه اجتماعي براي كارگران غيراتحاديه‌اي معترض هستند.
 تورم هند اگرچه در ماه دسامبر به ۷.۵ درصد كاهش يافت اما در طي دو سال گذشته بالاي ۹ درصد بوده است.
 در دهلي نو و بمبئي تاثير اين اعتصاب حداقل بود. بانك‌ها و ادارات بيمه تعطيل بودند اما اتوبوس‌ها و تاكسي‌ها در خيابان بودند و فروشگاه‌ها باز بودند.

فراخوان اعتصاب سراسری صنعتی در هند


اکونیوز:سازمانهای پژوهشی فعال در زمینه حقوق کارگران هند، در اعتراض به نادیده گرفتن حقوق شغلی جمعیت در حال کار این کشور که حدود 420 میلیون کارگر هندی را شامل می شود، روز 28 فوریه (9 اسفند ماه) را در هند اعتصاب صنعتی سراسری اعلام کردند.

به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران(econews.ir)" براساس فراخوان اعتصاب موسسه 'بهارتیا مازدور سانگ'، قرار است این اعتصاب یک روز قبل از ارایه لایحه بودجه به پارلمان این کشور از سوی دولت هند، صورت گیرد.
به گزارش خبرگزاری هندی پی. تی. آی، این اعتصاب بر فعالیت بندرها، اسکله ها، راه آهن، بیمه، حمل و نقل جاده ای، انرژی، معادن و هوانوردی تاثیر خواهد گذاشت.
قائم مقام موسسه 'بهارتیا مازدور سانگ'، در بیانیه ای اعلام کرد: سیاستهای اقتصادی اعمال شده دولت مرکزی، علیه منافع مردم بوده و سیاست آزادسازی اقتصاد، تعداد بیکاران کشور را افزایش داده و موجب نقض قوانین مربوط به حداقل دستمزد در بسیاری از بخشها شده است.
این بیانیه همچنین با اشاره به تاثیر اجرای این قانون در نقض امنیت اجتماعی، افزوده است: با قراردادی شدن کارکنان، ساختار کاری کارکنان از بین رفته و حدود 420 میلیون کارگر، تضمین شغلی، خدمات اجتماعی و امنیت خود را از دست داده اند."

تاثیر اجرای سیاستهای ریاضت اقتصادی بر وضعیت حقوقی و اقتصادی مردم یونان




در آخرین کاهش دستمزدها در یونان مقدار حقوق پرداختی از 730 ایرو با 22درصد کاهش به 580 ایرو تقلیل پیدا کرد. در واقع برای 40 ساعت کار در هفته که در ماه 160 ساعت می شود ساعتی 3/62 ایرو دریافت خواهند کرد.به عنوان مثال قیمت یک بطری آب یک و نیم لیتری در آلمان 19 سنت است و در یونان 39 سنت می باشد.قیمت یک لیترشیردر آلمان حدود 55 سنت است در یونان 1/20 ایرو است و قیمت بنزین بیش از 30 سنت در هر لیتر گرانتر از قیمت بنزین در آلمان است.

از ماه یونی 10 درصد از حقوق آتش نشانها , پلیس, ارتش و....کاسته خواهد شد. با توجه به قیمتها و مقدار حقوق دریافتی چنین پولی برای دو هفته به سختی کافی خواهد بود مخصوصا اگر افرادی  پول اجاره خانه هم بدهند که دیگر با وضعیت اسفباری مواجه خواهند شد

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

گزارش تظاهرات ضد اکتا در کلن روز شنبه 25 فوریه




در اعتراض به امضای موافقتنامه اکتا، پیمان مبارزه با کپی برداری غیرمجاز در اینترنت , فعالان و منتقدان «اکتا» تا کنون صدها تظاهرات بر علیه آن در اروپا برگزار کرده اند و در روز شنبه 25.02.2012 در 50 شهر آلمان و دیگر کشورهای اروپایی تظاهراتهای اعتراضی  برگزار شد که در کلن
حدود 3000 نفر در آن شرکت کردند.
پیمان جدید موسوم به «اکتا» در زمینۀ حقوق پدید آورندۀ اثر (کپی رایت) در شبکه، آزادی‌های اینترنتی را محدود می‌کند. این پیمان باعث محدودیت آزادی بیان از راه سانسور اینترنتی و تشدید نظارت حکومتی بر اینترنت می شود. 

 فعالان، هدف موافقتنامه اکتا را تنها حفظ حقوق خالق اثرنمی دانند. منتقدان می گویند اکتا کاربران را تحت نظارت قرار داده و آزادی‌های مدنی و اینترنتی را به شدت محدود می کند و تولید و عرضه برخی از دارو‌ها نیز با مانع رو به رو شود و این خطری بزرگ برای شهروندان اروپایی است.
 فعالان ضد اکتا می گویند طرح این موافقتنامه در سه سال گذشته توسط 39 کشور و در خفا ریخته شده است و مذاکره گران آن منتخب مردم نیستند و این توافقنامه تنها از سوی دولتمردان اتخاذ شده و مردم در این انتخاب نقشی نداشته‌اند.
تا کنون  اعتراض فعالان ضد آکتا  با سازماندهی تظاهراتی گسترده در لهستان, جمهوری چک وبلغارستان،دولت های خود را به عقب نشینی از این موافقتنامه ملزم کرده اند ولی در آلمان هنوز اکتا روی میز دولت آلمان قراردارد هر چند که فعلا هنوز آن را امضا نکردند ولی تا زمانی که از دستور کاری دولت آلمان بطور کامل خارج نشود همچنان این احتمال وجود دارد که از حال تعلیق خارج کنند بنابراین تا زمانی که روی میز دولت آلمان قرار دارد امکان توافق و امضا آن توسط دولت آلمان وجود دارد چراکه به هر حال بسیاری از کشورها آن را تصویب کرده اند و حتی اگر در آلمان نیز بطور قطع عدم تصویب آن مشخص شود با این حال برای مخالفت با آن در دیگر کشورها باید مبارزه کرد که علاوه بر بسیاری از کشورهای اروپایی، تاکنون  استرالیا، ژاپن، کانادا، مراکش، نیوزیلند، سنگاپور، کره جنوبی و ایالات متحده آمریکا از جمله امضاکنندگان این پیمان بوده‌اند.
 مذاکرات دولتها درباره این پیمان در آمریکا و اتحادیه اروپا به طور سری در جریان بوده است و این امر باعث بروز انتقاداتی درباره آن شده است.
 کمیسیون اتحادیه اروپا موافقتنامه اکتا را امضاء اما پارلمان اتحادیه تایید آن را به تابستان موکول کرده است.

روز شنبه دومین باری بود که تظاهرات سراسری در آلمان و دیگر کشورهای اروپائی برگذار شد که 2 هفته قبل از آن نیز اولین تظاهرات سراسری برگذار شده بود.
در تظاهرات روز شنبه کلن آنارشیستها نیز حضور داشتند که بر علیه ملت ,سرمایه داری , دولتها و اکتا شعار می دادند و خواهان لغو اکتا در همه کشورها بودند ولی حتی یک ایرانی چپ یا آنارشیست را در این تظاهرات ندیدم.

در این تظاهرات حضور جوانان و نوجوانان بسیار چشمگیر بود و اکثریت شرکت کنندگان آن را تشکیل می دادند چراکه با اینترنت سر و کار دارند و می دانند که مفهوم این قانون چیست و چه تاثیری بر زندگی آنها و اعمال محدودیت در آزادی آنها دارد و تصویب اکتا باعث خواهد شد که بر تعریف جرائم افزوده شود و بابت آن افراد جریمه شوند و به زندان بروند و بسیاری از اخبار جهانی سانسور شود و ما نتوانیم به آنها دسترسی داشته باشیم و در واقع ارتباط خبری مردم جهان شامل سانسور توسط دولتها خواهد شد و ارتباطی که بین مردم جهان بوجود آمده از بین برود و از مسائل یکدیگر با خبر نشویم.

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

هزینه ساخت روبات عنکبوتی برای پاکسازی میادین مین به عهده دولتها و کارخانه های مین سازی



روبات عنکبوتی پانصد یورویی برای پاکسازی میادین مین

به نوشته ایرو نیوز"....این روبات از پلاستیک ساخته شده و انرژی آن از هوای متراکم تامین می شود. در نتیجه بسیار سبک و قابل حمل و نقل به همه جا است...... سازنده آن معتقد است از این روبات می توان برای پاکسازی میدان های مین هم استفاده کرد. چون قیمت تمام شده آن پایین است، تعداد زیادی از آنها را می توان به میدان مین فرستاد تا روی مین ها راه رفته و آنها را منفجرکنند."
واقعا از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدم چونکه انسانهای بی گناه بیشماری در اثر انفجار مین های کار گذاشته شده توسط دولتها همچنان کشته می شوند.هزینه ساخت روبات عنکبوتی  برای پاکسازی میادین مین باید به عهده کارخانه های مین سازی ودولتهایی باشد که مین ها را کار گذاشته اند یا فروخته اند.

16 درصد مین‌های جهان در ایران :(البته این آمار مربوط به 5 سال پیش است)
16 میلیون مین خنثی نشده در ایران وجود دارد که بنا بر اعلام دبیر ستاد پاکسازی اراضی آلوده به مین بیش از دو میلیون هکتار از مساحت کشور را غیرقابل استفاده و خطرناک‌ کرده‌اند. بر اثر انفجار گاه و بی‌گاه این مین‌ها در طول هر شبانه‌روز 2/2 نفر دچار مرگ یا معلولیت‌های دائمی می‌شوند. بنا بر یک پژوهش دانشگاهی در طول 6 سال گذشته به صورت میانگین هر ساله 7 هزار حادثه انفجار مین در نقاط مختلف مرزی ایران رخ داده که 95 درصد قربانیان آن غیرنظامی و بین 13 تا 25 درصد کودک بوده‌اند.«در پایتخت ایران، 14 میلیون انسان، فارغ‌ از معضلات مردم مرزنشین زندگی می‌کنند که از یاد برده‌اند روزی سه نفر بر اثر مین کشته یا مجروح می‌شوند. در کل دنیا 192 کشور وجود دارد که بر اثر انفجار مین 15 الی 20 هزار نفر در سال کشته می‌شوند.این در حالی است که از این تعدد تنها سالی هزار نفر در ایران کشته می‌شوند.»مین ها سالا‌نه ۲۵ هزار غیرنظامی را یا می کشند یا مجروح می کنند.
بر اساس آمارها برای هر ۱۷ کودک در جهان یک مین در زمین کاشته شده است. جمع آوری مین یکی از خطرناک ترین شغل ها در دنیاست. به ازای هر پنج هزار مینی که جمع آوری می شود، یک نفر از مین جمع کن ها کشته می شوند و دو نفر هم زخمی می شوند. هر سال هم حدود ۱۰۰ هزار مین جمع آوری می شود و با این روند به شرط این که مین جدیدی در زمین کاشته نشود، حدود هزار و صد سال طول می کشد تا کره زمین از مین پاک شود.
هر روزه 96 نفر از مردم دنیا که اغلب از مردمان کشور های فقیر هستند در اثر
انفجار مین کشته میشوند.در حال حاضر 110 میلیون مین خنثى نشده در سراسر جهان وجود دارد و بیش از 70 كشور جهان با این مسأله مواجه هستند. در این میان سهم كودكان بى گناه نیز3 الى ۴ هزار نفر در سال است كه آمار كشته شدگان این بى دفاعان در آنگولا، كامبوج، افغانستان، بوسنى و هرزگوین بیش از دیگر كشورها است. همچنین براساس آمارهاى اعلام شده از سوى مجامع بین المللى، در كشور آلبانى سالانه ۱۳۶ نفر، در بوسنى و هرزگوین ۹۴ نفر، كرواسى ۵۱ نفر، اریتره ۵۴ نفر و اتیوپى ۱۰۰ نفر در اثر این سلاح جهان خود را از دست مى دهند. عراق، افغانستان، كامبوج، ویتنام، كلمبیا، مصر و ایران از جمله آلوده ترین كشورها به مین هستند كه مى توان نام برد. وجود مین ها علاوه بر اینكه سالانه جان هزاران نفر را مى گیرد، مانع پیشرفت و توسعه بسیارى از كشورها نیز مى شود. اما از سوى دیگر تجارت همین سلاح در دنیا سالانه ۳ میلیارد دلار را عاید كشورهاى تولیدكننده مى كند كه از جمله این سازندگان مى توان به كشورهایى چون ایالات متحده آمریكا، چین، روسیه و هندوستان اشاره كرد.
تولید یك مین ضدنفر هزینه اى معادل ۴ دلار دارد، اما هزینه هاى یافتن و انهدام آن، براى هر مین بین ۳۰۰ تا یك هزار دلار دربردارد. به عبارتى هزینه پاكسازى ۳۰ برابر تولید است.

براساس گزارش صندوق حمایت از كودكان سازمان ملل (یونیسف)، هنوز ۸۰۰ هزار تن مواد منفجره و ۳ / ۵ میلیون مین زمینى از جنگ ویتنام وجود دارد كه این مین ها از سال ۱۹۷۵ میلادى تاكنون باعث مرگ و مجروح شدن یك صد هزار نفر در این كشور شده است.

هزینه هاى ناشى از زخمى شدن قربانیان این سلاح نیز بسیار گران است. بطورى كه اگر محاسبه كنیم كه ۸۰۰ تا یك هزار دلار هزینه یك پاى مصنوعى باشد و هر بار در فاصله هر شش ماه تعویض شود، مى توان گفت ۲۰ الى ۱۰۰هزار دلار هزینه پاى هر كودك در طول عمر اوست و صرفنظر از تأثیرات روحى ، روانى و اجتماعى و اقتصادى این حوادث براى هر فرد، اگر نان آور و والدین دچار ضایعه شوند، یك خانواده با مشكل فراوانى روبرو خواهد بود.


تعطیلی کارخانه های مین سازی و پرداخت غرامت و خسارت به باز ماندگان یا معلولین انفجار مین  و محاکمه دولتهایی که مین کار گذاشته اند وصاحبین کارخانه های مین سازی و فروشندگان و خریداران آن باید خواست هر انسانی باشد . وظیفه جمع آوری و پاک سازی میادین مین و پرداخت هزینه جمع آوری مین ها با سرمایه داران کارخانه های مین سازی و دولتهائی است که اجازه تولید و فروش مین را داده اند و دولتهائی هم که مین ها را خریده اند و آن را جمع آوری نمی کنند و یا مین ها را در جنگ استفاده کرده اند نیز مانند فروشندگان مین مقصر و شریک جرم هستند.مسئولیت به کارگیری تمامی مین ها توسط دولتها و نیروهای نظامی و شبه نظامی خود دولتها و سرمایه داران و تولید کنندگان این بخش هستند که می بایست به عنوان جنایت علیه بشریت محاکمه شوند.

 حتی در جنگها , کنسرنها و کارتلهای بزرگ مالی غیر تسلیحاتی , سرمایه خود را در اختیار جنگها می گذارند.به هر حال پای هر انسان بی گناهی که بر روی مین ها می رود , مسئولیت آن با سرمایه داران و دولتها است.

 
موش های مین یاب در قاره آفریقا روی دست سگها زده اند!
يکشنبه 25 بهمن 1388 حکیم مهر - " بیش از بیست میلیون مین ضد نفر هم اکنون در قاره افریقا کار گذاشته شده است و برای خنثی کردن آنها به زمان زیادی نیاز خواهد بود.
یک مهندس بلژیکی در کشور تانزانیا روش جدیدی برای مین یابی ابداع کرده است و ان استفاده از جانوری است که معمولا در میان مردم به عنوان جانور موذی شهرت دارد.

بارت ویجنس مهندس بلژیکی مقیم تانزانیا می گوید موش صحرایی جانوری باهوش است که توانایی نجات جان انسانها را دارد. این جانور با اندکی اموزش قادر است مینهای کارگذاشته شده در زیر زمین را شناسایی کند.

موش صحرایی اموزش دیده به قلاده متصل می شود در میدان مین می چرخد. هنگامی که ماده ای منفجره در زیر زمین احساس می کند اطراف مین را می کاود و این امر موجب می شود فرد مین یاب در خصوص وجود مین ها اطمینان حاصل کند. پس از این عمل به موشی که مین را پیدا کرده، به عنوان پاداش خوراکی داده می شود.

این مهندس می گوید تعلیم موشهای مین یاب کم هزینه تر از سگهای مین یاب است . نه تنها این جانوران را به اسانی می توان اموزش داد بلکه موشها در برابر بیماریهای استوایی مقاوم ترند. علاوه بران تعلیم شمار زیادی از موشها بسیار اسان تر است و می توان به اسانی آنها را جا به جا کرد."

چرا رضا پهلوی , پرویز ثابتی را نیز تا کنون به دادگاهی بین‌المللی نکشاند ه است?


چرا  رضا پهلوی تلاش نمی کند پرویز ثابتی را نیز مانند خامنه ای به دادگاهی بین‌المللی  بکشاند ?چرا رضا پهلوی تا کنون چنین نکرده است ? چرا رضا پهلوی کسانی را که در حکومت پدرش جنایت کرده اند تا کنون افشا نکرده است  ?چرا رضا پهلوی اسناد جنایات صورت گرفته در دوران پدرش را برای ثبت در تاریخ تا کنون جمع آوری نکرده و به مردم گزارش مستندی ارائه نداده است?



 بهروز ستوده در مطلبی در این باره با عنوان "نامه سرگشاده ای به آقای پرویز ثابتی(مقام امنیتی ساواک)" از جمله می نویسد : ".... وسخن پایانی اینکه آقای پرویز ثابتی ، شکنجه وجنایت و نسل کشی شامل مرور زمان نمی گردد و هزاران سند زنده گواهی می دهند که شما یکی آمران شکنجه و قتل آزادیخواهان ایران در زمان حکومت پهلوی دوم بوده اید و می بایستی در دادگاهی عادله به جرم ارتکاب جنایت علیه بشریت محاکمه شوید . ضمناً اینجانب به عنوان یکی از قربانیان زنده شکنجه در دو رژیم پهلوی و اسلامی همین جا از آقای رضای پهلوی که چندی پیش در فراخوانی بدرستی سید علی خامنه ای را متهم به جنایت علیه بشریت نموده و خواهان طرح دادخواستی در دادگاه بین المللی برای رسیدگی به جنایات او گردیده است درخواست می کنم که نام آقای پرویز ثابتی و سایرآمران شکنجه گر ساواک را نیز ضمیمه پرونده ای که قرار است در آن به مسئله شکنجه و نقض حقوق بشر درایران پرداخته شود اضافه بنمایند  و بدین ترتیب حسن نیت خود را برای کاری که در پیش گرفته اند به مردم ایران نشان دهند ، چرا که شکنجه شکنجه است و نمی توان آنرا به  بد و خوب  تقسیم نمود  ،  هر نوع شکنجه ای و توسط هر رژیمی که صورت بگیرد و یا گرفته باشد محکوم و ضد بشری است  و باید آمران آنرا بپای  میز محاکمه کشاند ....  " 
در رابطه با
پرویز ثابتی سایت گزارشگران در مطلبی نوشته است با عنوان  "گزارشگران: مرده ای که زنده شد!" که در این مقاله سئوالات و موضوعات مهمی را مطرح می کند و در قسمت نظرات سایت بالاترین در پای همین لینک یکی از کاربران می نویسد : "باید آمریکا ثابتی را به دادگاه جنایات علیه بشریت در لاهه تحویل دهد . او کمتر از جنایتکاران نازی و شکنجه گران آمریکای جنوبی نیست . در آن دادگاه چه ها که آشکار نخواهد شد . ملت ایران حق دارد این را برای آگاهی از تاریخ خود نیز شده از آمریکا بخواهد ."

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

آقای حسن یوسفی اشکوری و شرکا, ملا خوری جنبش اعتراضی مردم ممنوع


دوستی امشب به من زنگ زد و مقاله حسن یوسفی اشکوری را با عنوان" جنبش سبز مطمئن ترین راه گذار به دموکراسی" را  برای من خواند و در آخر گفت " آی دزد , آی دزد , می خواهند جنبش اعتراضی مردم را در روز روشن ملا خور کنند و چرا شما وبلاگ نویسان ساکت نشستید."

چند روز پیش هم یکی از دوستان در فریند فید نوشته بود: " دوستان یه سری از این اصلاح طلبان حکومتی ناجور دارند تلاش می کنند جنبش سبز رو از جنبش آزادیخواهی تا حد یک تقابل گروهی درون نظام تقلیل بدند. این حرکت خیلی خطرناکه و متاسفانه سایتهای چمران نیوز و جرس و کلمه این روزها شیطنتشون در این زمینه رو به افزایش گذاشته. به نظر من چنین حرکتی هم خیانت به مردمه هم شانسی نداره"


باید به حسن یوسفی اشکوری و شرکا یادآوری کرد که بهتر است  توهم خودشان به اصلاحات را به پای جنبش اعتراضی مردم ننویسند . اشکوری می نویسد: " 2- معمولا این نوع اصلاح طلبی و اصلاحات از درون نظام حاکم و در بلوک شریک در قدرت رخ می دهد و بعد و یا همزمان در میان مردمان و اهل سیاست و اندیشه نیز حامیان و همراهانی پیدا می کند. تا زمانی که امکان اصلاحاتی از داخل نظام و یا خارج از آن به دست فعالان جامعه مدنی ممکن باشد، اتخاذ استراتژیهای قهرآمیز و خشن و انقلابی نه ممکن است و نه مفید و مقرون به صرفه." 

حسن یوسفی اشکوری ادعا می کند که هنوز امکان اصلاحاتی از داخل نظام و یا خارج از آن به دست فعالان جامعه مدنی  ممکن است که البته نمی گوید که چگونه هنوز اصلاحات ممکن است ? و کدامین اصلاحات را ممکن می داند ? و بر اساس چه تحلیلی چنین ادعای پوچی را دارد ?

حسن یوسفی اشکوری چون مدعی است
که هنوز امکان اصلاحاتی از داخل نظام و یا خارج از آن به دست فعالان جامعه مدنی  ممکن است بنابراین اتخاذ استراتژیهای قهرآمیز و خشن و انقلابی  نه ممکن است و نه مفید و نه مقرون به صرفه,  که در واقع تلاش می کند از طرفی به حاکمیت چشمک بزند و چراغ سبز نشان دهد که حاکمیت می تواند با آنها وارد معامله شود و ازآنطرف توهم خودش به اصلاحات را به پای جنبش اعتراضی بنویسد تا بتواند اهداف سیاسی خود را به پیش ببرد.حسن یوسفی اشکوری و شرکا به دنبال «اجرای بی تنازل قانون اساسی» هستند که باید گفت شما بروید به دنبال اجرای بی تنازل قانون اساسی نظام جنایتکارتان و خود را به جنبش اعتراضی مردم که خواهان سرنگونی اسلام ناب محمدی است نچسبانید.