۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

از خانم آمنه بدیل منصرف شدن از عمل غیر انسانی قصاص باید درس گذشت و انسانیت آموخت


از خانم آمنه بهرامی  بدیل منصرف شدن از عمل غیر انسانی قصاص در باره مجید موحد باید درس گذشت , بزرگواری و انسانیت آموخت. این تصمیم عاقلانه و انسانی آمنه قادر تقدیر و ستایش است. 
حق آمنه دریافت جایزه صلح نوبل یا کاندید کردن ایشان است چراکه در کشوری که حاکمیت و قانون گذاران و مجریان قدرت به راحتی به جنایت  و قصاص و اعدام متوسل می شوند در مقابل آن انسان آزاده ای پیدا می شود که عدم انتقام و کینه شخصی را به همه انسانها یاد می دهد و درس گذشت و فداکاری و صلح جوئی را به جامعه بشری یادآوری می کند.
آمنه یاد داد که شیوه اسید پاشی آنقدر غیر انسانی است که حتی نباید در مورد کسی که با پاشیدن اسید موجبات بیماری روحی و جسمی او را فراهم کرده است چنین عمل غیر انسانی را انجام داد.
امیدوارم دوستان وبلاگ نویس در این باره بنویسند و از خانم آمنه بهرامی تشکر و قدر دانی کنند. 
قطعا نام خانم بهرامی به عنوان یک انسان بزرگوار و با گذشت ثبت خواهد شد و جنایت مجید موحد نیز در تاریخ باقی خواهد ماند.
در پایان اگر دوستانی امکان مالی دارند لطفا خانم آمنه را برای درمان و بهبودی ایشان  یاریشان کنند.
نظام جلالی 31.07.2011

۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

نکات مثبت و منفی نامه سرگشاده ۵۰۰ فعال مدنی، سیاسی و روزنامه نگار



به نظر من چند نکته مثبت در نامه سرگشاده وجود داشت ولی مخصوصا از2 منظر مهم بود:

1-  در آن تاریخ مشخص یعنی 19.07.2011 ابتدا نامه 300 نفره منتشر شد که یکی مشخصا محکوم کردن تهاجم نظامی 16.07.2011 جمهوری اسلامی به کردستان بود. 

  

2- دیگری واکنش سریع و به موقع در این حرکت درست 3 روز بعد از حمله و تجاوزنظامی به کردستان عراق بود.

همین 2 نکته باعث می شد که از روی ضرورت بتوان صرفا با توجه به کلیات آن ناچارا همراهی کرد و آن را امضا کرد چرا که فضای اینترنت و مباحث انجام شده مخصوصا در فریند فید ,فیس بوک , بالاترین و....خطر بزرگ نوعی همراهی و سکوت در مقابل تهاجم نظامی جمهوری اسلامی را به عناوین مختلف نشان می داد . این نامه فضای  سکوت حاکم شده و بی عملی سیاسی را در آن تاریخ و روزمشخص شکست و این امر بسیار مهمی بود در آن تاریخ , اما یک اشکال  اساسی در پایان متن و راهکار ارائه شده وجود دارد
و آن هم توهم پراکنی و خوش خیالی سیاسی تهیه کنندگان متن نامه ( و نه امضا کنندگان آن ) است که با ظرافتی خاص سعی کردند که موضع سیاسی سازشکارانه خود را به جمع امضا کنندگان تحمیل کنند. تنظیم کنندگان نامه ( و نه امضا کنندگان آن ) در پایان متن اینگونه نوشته اند: 
همچنین پیشنهاد و راهکار ما برای حل مسئله‌ی کُرد در ایران، نه جنگ مسلحانه و حمله‌ی نظامی که فراهم آوردن فضای فعالیت مدنی از سوی حاکمیت و طرح مطالبات کُردها توسط فعالان و احزاب منتقد و مخالف به شیوه مسالمت آمیز است.

نوشتن چنین پیشنهاد و راهکاری خطاب به حاکمیت اگر نگوئیم که خوش خیالی سیاسی و ساده انگارانه است اما می توان گفت که با واقعیات سیاسی حاکم بر سیاستها و ماهیت رژیم اصلا هم خوانی ندارد و حاکمیتی که از بین بیش از 70 میلیون جمعیت ایران فقط صلاحیت 4 نفر را تائید می کند یعنی اینکه فقط به 4 نفر اعتماد دارد که در ابتدا 3 نفر آنها به تقلب در انتخابات درون حاکمیتی اعتراض می کنند که یکی (محسن رضائی ) بعد از مدتی سازش می کند و به غلط کردن می افتد و 2 نفر دیگر را رژیم سران فتنه می نامد و نه تنها آنان را در خانه زندانی می کنند بلکه همسران آنها را نیزکه در حاکمیت نقش داشته اند را نیززندانی می کنند و ده ها نماینده سابق مجلس , وزیر سابق و معاون وزیر سابق رژیم  راهمچنین  زندانی و به محاکمه و اعترافات تلویزیونی می کشانند و هزاران نفر را زندانی و شکنجه می کنند و از تجاوز نیز دریغ نمی کنند و ده ها نفر در اعتراضات خیابانی کشته و هزاران نفر زخمی می شوند . 

اکنون کاندید چهارم را نیز جریان انحرافی و مرتبط با اجنه می نامند و حتی پس از آن بحث خوردن و حلال بودن گوشت شیطان و اجنه ای مطرح می شود که وجود خارجی ندارند و احمدی نژاد را تهدید می کنند که آقا خامنه ای می تواند زن شما را به شما نیزحرام کند وعلاوه بر آن ده ها نفر از افراد مرتبط با مشائی و احمدی نژاد را دستگیر می کنند.

علاوه بر همه این موارد حداقل 17 وبلاگ نویس و 22 روزنامه نگار و چند بازیگرو کارگردان سینما و ده ها نفر ازفعالین جنبش زنان , دانشجوئی و کارگری و صدها بازداشتی اعتراضات خیابانی هنوز در زندان هستند و همچنان اعدام غیر انسانی و وحشتناک گروهی و دسته جمعی زندانیان تحت عناوین مختلف ادامه دارد و طرح سلب امنیت اجتماعی و سرکوب زنان و جوانان ادامه دارد و همه ذکر و فکر حاکمیت چگونگی پیش بردن طرح تفکیک جنسیتی و جدا سازی هرچه بیشتر زنان و مردان در اجتماع است.

بنابراین چنین پیشنهاد و راهکاری که انجام آن توسط حاکمیت غیر ممکن است فقط می تواند یک خوش خیالی سیاسی باشد.

به باور من راهکار گریز ناپذیری که در مقابل مردم ایران وجود دارد یادگیری از تجربیات مردم سوریه و عدم سازش با حاکمیت و پایداری در مبارزه است.



نظام جلالی 25.07.2011

۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

آیا ترور دانشمند هسته ای توسط باند مافیایی خامنه ای صورت گرفته است یا باند جریان انحرافی


بر خلاف آنچه که رژیم از هم اکنون و ساعاتی بعد از انتشار خبر تلاش می کند که ترور امروز را نیز به موساد ارتباط دهد اما علنی شدن اختلافات و درگیری ها مابین باند مافیایی رهبری و باند مافیایی احمدی نژاد پس این احتمال نیز وجود دارد که ترور داریوش رضائی نژاد با درگیری های باند های مافیایی حکومت در ارتباط بوده باشد و یا اینکه رژیم با ترورهای اخیر مانند کشتن روح‌اله داداشی و ترور داریوش رضائی نژاد اهداف مشخصی را دنبال می کند و بعید نیست که سرچشمه هر 2 قتل در خود نهاد های امنیتی حاکمیت باشد که به منظوررسیدن به اهدافی صورت می گیرد.
به نوشته سایت آینده با ترور یك دانشمند هسته ای دیگر از دانشگاه شهید بهشتی، بعد از شهادت مسعود علیمحمدی، مجید شهریاری و ترور ناكام فریدون عباسی، چهارمین مورد از ترورهای هدفمند علیه برنامه هسته‌ای كشورمان انجام شد.
به گزارش خبرنگار آینده دانشمند مذكور كه دكتر داریوش رضایی‌نژاد نام دارد، در موضوعات مربوط به انرژی هسته ای فعالیت می كرده است و براثر ترور امروز در مقابل منزلش به شهادت رسیده است.
طبق اطلاعات رسیده، همسر آن شهید نیز به شدت مجروح شده و در بیمارستان است.
وی عصر امروز هنگام خروج از منزل خود به دست عواملی ناشناس كه سوار بر یك موتور سیكلت بودند بعد از شلیك گلوله در خیابان بنی‌هاشم خیابان خادم رضائیان به شهادت رسید و همسر وی نیز بر اثر اصابت گلوله مجروح شد.
در برخی رسانه ها نام داریوش رضایی مطرح شده كه وی بعنوان متخصص راكتور هسته ای در مراسم روز انرژی هسته ای سخنرانی كرده است این فرد عضو هیات علمی دانشگاه محققق اردبیلی مطرح شده  است.
بر اساس گزارشات اعلام شده این شخص دكترای فیزیك داشته و استاد دانشگاه بوده است.
وی در سال 1344 در روستای اوچبلاغ اردبیل متولد شد. دوره دبیرستان را در شهر تهران در دبیرستان نمونه مردمی شریعتی (تهرانپارس) به اتمام رساند. در سال 1367 جهت تحصیل در رشته فیزیك كاربردی وارد دانشگاه تبریز شد. پس از اتمام دوره كارشناسی در سال 1372 وارد دانشگاه صنعتی امیركبیر (پلی تكنیك) شد و در رشته مهندسی هسته ای (گرایش مهندس راكتور) در این دانشگاه تحصیل كرد.

در حین تحصیل در مقطع كارشناسی ارشد از اعطای بورس تحصیلی وزارت علوم تحقیقات و فناوری برخوردارشد.


پایان نامه مقطع كارشناسی ارشد خود در زمینه فیزیك نوترون در سازمان انرژی اتمی ایران در بخش راكتور گذراند. پس از اتمام دوره كارشناسی ارشد در سال 1375برای انجام تعهد بورسیه به عنوان عضو هیات علمی در دانشگاه محقق اردبیلی شروع بكار كرد.
 پس از ورود موساد به كشور و ترور شهید علیمحمدی كارشناسان نسبت به احتمال ترور دانشمندان دیگر هسته ای كشور هشدار داده بودند و خواستار مجازات اعدام مجید فشی یكی از عوامل اجرایی ترور در محل حادثه شده بودند.

ابراهیم نبوی باز فیلشان یاد هندوستان کرد

ابراهیم نبوی باز فیلشان یاد هندوستان کرد البته از ایشان انتظار دیگری هم نمی توان داشت. آنانی که انتظار دارند تا نبوی منافع خود را در کنار جنبش مردمی بداند به بیراهه رفته اند و از توهم آنها ناشی می شود. طبیعتا هر نویسنده ای بر اساس منافع خود قلم می زند  و از خود واکنش نشان می دهد و منافع نبوی با منافع قدرت حاکم گره خورده است . البته طبق معمول وقتی نوشته ابراهیم نبوی را خواندم تمامی جنایات 33 ساله حاکمیت جلوی چشمانم آمد و بعد از خواندن توجیهات نبوی برای سازش همه تصاویرجنایات وحشتناکی مانند کهریزک و حمله به کوی دانشجویان و....در ذهنم نقش بست و حالت تهوع گرفتم. نبوی دم از سازش با حاکمیتی می زند که هنوز در حال دستگیری وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران و هنرمندان کشورمی باشند که همچنین با پیشبرد طرح امنیت اجتماعی وبه اصطلاح مبارزه با بدحجابی در حال تحقیر , توهین و سرکوب هر روزه زنان و جوانان ایران هستند

و همه اندیشه حاکمان مرتجع چگونه جدا سازی و تفکیک جنسیتی در جامعه است.

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

ما وبلاگ نویسان چگونه می توانیم سطح همکاریها را گسترش دهیم



ما وبلاگ نویسان علاوه بر لینک کردن یکدیگر حداقل حول 4 خواسته می توانیم با هم همکاری کنیم.
1- دفاع از وبلاگ نویسان زندانی به اشکال گوناگون
2- دفاع از مبارزات خیابانی مردم که اینک در خاورمیانه و اروپادر جریان است مخصوصا تمرکز بیشتر بر مبارزات مردم سوریه چراکه سرنوشت حکومت اسد پاشنه آشیل جمهوری اسلامی است.
3- حمایت از ادامه مبارزات خیابانی و سایر شیوه های مبارزاتی مردم در ایران
4- تحریم انتخابات و ایجاد کمپین وبلاگ  نویسان برای آن

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

چگونه می توان هزینه سیاسی دستگیری وبلاگ نویسان را برای رژِیم بالا برد ?


همانطور که می دانید 16 وبلاگ نویس و 22 روزنامه نگار در زندانهای جمهوری اسلامی در بند هستند و علت این همه دستگیری وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران توسط ماموران وزارت اطلاعات آنست که برای خوش خدمتی و دریافت پاداش و بالارفتن حقوق و مزایا و ارتقا مقام شغلی خود نیاز دارند که با پرونده سازی و شکنجه متهمان و قربانی کردن شهروندان, موقعیت خود را درمافیای سازمان امنیت تثبیت کنند. برای آنان اصلا جان و سرنوشت انسان مهم نیست بلکه برای رانت خواری در حکومت و استفاده از امکانات گسترده مالی وزارت اطلاعات می بایست یک کارنامه موفق امنیتی از خود ارائه دهند و برای وزارت اطلاعات و حاکمیت نیز نکته مهم ایجاد ترس و ارعاب در جامعه است و مهم نیست که چه کسانی قربانی حاکمیت اسلامی می شوند.
اکنون سئوالی که در مقابل ما قرار دارد آن است که چگونه می توان هزینه سیاسی دستگیری وبلاگ نویسان را برای رژیم آنقدربالا برد تا اینکه حکومت نتواند به راحتی و فله ای اقدام به دستگیری وبلاگ نویسان کرده و با شکنجه آنها را وادار به اعتراف بر علیه خود نماید?
بابت بالابردن هزینه سیاسی دستگیری وبلاگ نویسان برای حکومت اسلامی حداقل 10 راهکار را می توان پیشنهاد نمود.
1- هر وبلاگ نویسی در خارج از کشور می تواند محتوای وبلاگهای وب نویسان زندانی را در وبلاگ خود باز تکثیر کند و علت باز نشر آن را که اعتراض به دستگیری نویسنده آن است را بنویسد. در واقع با دستگیری هر وبلاگ نویس باید آنقدر مطالب آن را باز نشر داد که رژیم بداند با دستگیری وبلاگ نویسان صرفا باعث انعکاس بیشتر مطالب آنان در جامعه می شود.
2- وبلاگ نویسان خارج از کشوراقدام به ایجاد وبلاگهای جدید نموده و محتوای وبلاگ وب نگار زندانی را در آن چاپ نمایند و در وبلاگ ایجاد شده بنویسند که در اعتراض به دستگیری نویسنده وب نگاراقدام به باز تکثیر وبلاگ وب نویس زندانی کرده اند تا رژیم بداند که با دستگیری وبلاگ نویسان صرفا باعث افزایش و ازدیاد وبلاگ وب نویس دستگیر شده خواهند شد.
3- انتشار خبر دستگیری وبلاگ نویسان در یکایک وبلاگهای خود
4- نوشتن مقالات و مطالب گوناگون در حمایت از وب نویسان زندانی(بازی وبلاگی)
5- ایجاد صفحه فیس بوکی جهت حمایت از یکایک آنان
6- پخش خبر دستگیری آنان به زبانهای مختلف و به اشکال گوناگون
7- تهیه ویدئو حمایتی از آنان و گذاشتن آن در یوتوب
8- تلاش برای جلب حمایت وبلاگ نویسان جهان از وبلاگ نویسان زندانی
9- برگزاری تظاهرات حمایتی از زندانیان در خارج از کشور
10- ایجاد کمپین وبلاگ نویسان جهت حمایت از وبلاگ نویسان زندانی


اسامی چهارده تن از وبلاگ نویسان زندانی به قرار زیر است :
ايمان مسجدی ، امير لطيفی ، محمدرضا گلی زاده ، لادن مستوفی مآب ، هانيه صانع فرشی، حجت نيكويی , سپهر ابراهيمی , حسین رونقی ملکی , سعید ملک‌پور, وحید اصغری , نوید خانجانی , سخی ریگی, محمد پورعبدالله , محمدرضا پور شجری (سیامک مهر)
امیدوارم سایردوستان نیز در این زمینه راه های دیگری نیز پیشنهاد کنند.

نظام جلالی 19.07.2011

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

سبک کار و شیوه مبارزات آنارشیستی و تلاش های احمقانه وزارت اطلاعات

 

 

به باور من , سبک کار و شیوه مبارزات آنارشیستی غیر نظامی ولی در عرصه سیاست یا  اجتماع  یا فرهنگ یا هنر است ودر هر حوزه ای  بسیار گوناگون و متنوع است و همین تنوع در شکل مبارزه است که وزارت اطلاعات را کلافه کرده است و دستگاه های امنیتی رژیم جمهوری اسلامی با یک جریان فکری روبرو شده اند (که مانند هر دولتی) هیچ شناختی از چگونگی و نحوه فعالیت آن ندارند ( و از همه گیر شدن آن در جامعه و تبدیل به یک افق نوین برای مردم هراسناکند) اما علت این ناشناختگی در ماهیت خود آنارشیسم است که مبارزه جدا از زندگی نیست. ماموران امنیتی رژیم بسیار تابلو و احمقانه تلاش می کنند از شکل و شیوه مبارزات آنارشیستی باخبر شوند و یا برای خود چیزی را در ذهنشان ترسیم کنند و به وزارت اطلاعات اعلام کنند که یافتیم , یافتیم , حال آنکه آنارشیسم به تعدادی فرد آنارشیست محدود نمی شود (که بخواهند مراقب آنها باشند) بلکه یک جنبش جهانی است و رفتار آنارشیستی از واکنشهای ذاتی انسان نشات می گیرد بنابراین تعیین مرز رفتار طبیعی آنارشیستی با رفتار آگاهانه آنارشیستی بسیار دشوار است .امروزه آن شکل ازمبارزات توده ای که دراسپانیا, یونان و در برخی از کشورهای خاورمیانه در جریان است بسیار به تفکرات آنارشیستی نزدیک است و اصلا هم اینکه آن را چه بنامیم مهم نیست بلکه شکل توده ای,غیرحزبی و افقی آن مهم است که این موج جدید مبارزاتی دیر یا زود به ایران هم خواهد رسید. مبارزه ای که هیچ سازمانی آن را سازماندهی نمی کند.
در مبارزات آنارشیستی , نه کسی به کسی فرمان می دهد و نه کسی از دیگری فرمان می گیرد. اصلا مهم نیست که فردی که مبارزه می کند خود را آنارشیست بداند یا نداند اما آن چیزی که مهم است مانند یک آنارشیست مبارزه کند و مهمترین ویژگی آن ابتکار, خلاقیت , استقلال فکری و عملی فرد در مبارزه است. در روند مبارزات آنارشیستی هیچ فرد و جمعی از نحوه مبارزه دیگر افراد و جمع های آنارشیستی اطلاعی ندارد. جمع های آنارشیستی بسیار کوچک ( 2 یا 3 نفره ) می باشند که هم ضربه پذیر نباشند و هم موجبات اقتدار و اتوریته فردی در آن فراهم نشود ولی بسیاری از آنارشیستها در جوامع سرکوبگر مانند ایران اساسا فردی فعالیت  می کنند. گروه های آنارشیستی (چنانچه در یک جامعه ای وجود داشته باشند) فاقد ارتباط ارگانیک با یکدیگرهستند. آنارشیستها از شکل و نحوه مبارزات یکدیگر آگاه نیستند و در واقع نه با یکدیگر تماس می گیرند و نه به یکدیگر گزارش می دهند و هیچ فردی برای دیگری توصیه ای ندارد که چگونه مبارزه کنید. آنارشیستها به جای مردم مبارزه نمی کنند بلکه به جای خودشان و برای رسیدن به یک جامعه انسانی تلاش می کنند. آنارشیست ها اندیشمند و متفکر بزرگ و کوچک ندارند و خود را نیز وکیل و وصی مردم نمی دانند و قرار نیست آنها برای مردم بهشت بر روی زمین را فراهم کنند ولی هر گونه تغییر جدی و اساسی در وضعیت زندگی مردم فقط توسط خود مردم ممکن است (آنهم در یک جامعه آنارشیستی بدون دولت و نهاد ها, ساختارها و واحد های وابسته به آن ) که در شورا های مستقل, واحد های خود گردان و تشکلات داوطلبانه اجتماعی, سیاسی, فرهنگی و هنری که با مشارکت , همفکری و خرد جمعی در جهت زندگی انسانی تر و راحتر شکل بگیرد و زمانی یک جامعه آنارشیستی ایجاد می شود که مردم آن جامعه به ضرورت مشارکت جمعی خودشان با حقوق برابر رسیده باشند و کسی را دانا تر از خود و یا خود را از کس دیگری دانا تر ندانند و به هیچ گونه رهبر سیاسی یا مذهبی تن ندهند و از طرفی دیگر, توان و قدرت خود را برای اداره جامعه ای بدون دولت همراه با سایر افراد جامعه به شکلی برابرباور کنند و به آن برسند.

از آنجائی که در آنارشیسم ارزش خود انسان است بنایراین در روند مبارزه اهمیت جان و سرنوشت خود انسان ( منظور حتی یکنفر) از کار سیاسی اش مهمتر است و نباید هیچ انسانی در روند مبارزه آسیب ببیند بنابراین هر کدام از ما با این منطق طوری باید فعالیت کنیم که به زندگی خود و دیگران آسیبی نزنیم . آنارشیستها خود را پیشروان و پیشگامان یا نیروی پیشرو مبارز مردمی نمی دانند و جدای از توده های مردم نیستند و انسانهایی کاملا معمولی به مانند دیگر انسانها هستند.



این نوشته فقط نظرات فردی یک آنارشیست در تاریخ 16.07.2011 می باشد و می تواند این نظرات اکنون و یا در آینده  تا حدی درست یا غلط باشد. به هر حال هدف از این نوشته ایجاد بحث و مباحثه جمعی است.


نظام جلالی